به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، گرامی داشت شهدای حادثهتروریستی حرم شاهچراغ با حضور شاعران پیشکسوت و جوان آیینی برگزار شد. در این برنامه افرادی چون حاج علی انسانی،وسفعلی میرشکاک، علیرضا قزوه، ولیالله کلامی زنجانی، مرتضی امیری اسفندقه، ناصر فیض، افشین علاء، علی محمد مؤدب، علی داودی، احمد بابایی، محسن ناصحی، مرتضی حیدری آل کثیر، محمود حبیبی کسبی، قاسم صرافان، میلاد عرفانپور، مجید لشگری، سورنا جوکار، رضا قاسمی، محمدمهدی خانمحمدی، محمدحسن جمشیدی، حسن خسروی وقار،هادی ملکپور، مجتبی خرسندی، حسین خزایی، فریباوسفی، الهام صفالو، سیده فرشته حسینی، الهام نجمی و سمانه خلفزاده به اشعار خود را خواندند در ادامه بخشی از اشعار خوانده شده را باهم مرور میکنیم.
دربخشی برنامه احمد بابایی شاعر سرشناس کشورمان در واکنش به حملهتروریستی شیراز شعری را خواند که به شرح زیر است:
موجم، دخیل بسته بر آن ساحلی که نیستدر حیرت، آه میکشم، آه از دلی که نیست
در بین بغض و ضجّه، گره خورده کار منزخمی شدهست باز دل من، دیار من
آنسان که خون ما ز حرم، ناز میکشدکار غزل، همیشه به شیراز میکشد
آیینه جز به آه مکدّر نمیکنملب را بهجز به خونِ جگر،تر نمیکنم
تا زیر سایه وطنِ زخمخوردهایمشُبهه بر این درخت تناور نمیکنم
صدبار خواندهام خبر داغ و تازه راجانم به لب رسیده و باور نمیکنم
حافظ کجاست تا غزلی تازه رو کندمن بیمرور روضه، شبی سر نمیکنم
شیراز... قتلگاه... غروب حرم... اذان...«گفتم کنایتی و مکرّر نمیکنم»
دور ضریح، خون... دم در، خون... مسیر، خون!چشمم به خون نِشسته و سر بر نمیکنم
میگفت حافظانه، شهیدی به شاه شهر:«منترک خاکبوسی این در نمیکنم»
در حیرت، آه میکشم، آه از غمی چنینشیراز را مباد دگر ماتمی چنین
در شهر راز، روضهای آوازه کرده استاین زخم، داغ فاطمه را تازه کرده است
شیراز، نه! صدای اذان در افق شکستدرهایوهوی فتنه، حرامی، قُرُق شکست
الله اکبر... از تو چه پنهان، محرّم است«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
آیینهها به خاک، پر و بال دیدهاندشاه چراغ را ته گودال دیدهاند...
الله اکبر... ای دل غافل! اذان ماستاینهایوهوی فتنه، همه، امتحان ماست
آشوب خام بیجگران، خوان داغ شدبیحرمتی به خیمه شاهِ چراغ شد
خون شهید، اشهدُ انَّ گواه گشتعطر محمد آمد و لب، بوسه خواه گشت
درهایوهوی فتنه، تماشای داغ کنچشمی بیار و گریه به شاهِ چراغ کن
نام علی به مأذنه آمد، شفق گرفتخیرالعمل، شهادت خون داد و حق گرفت
دارد اذان به ساعت دیدار میرسددل، بد مکن کهار به اصرار میرسد
حیّ علی الفلاح! گلوله شتاب کرد«با ما به جام باده صافی خطاب» کرد
با داغ روی داغ، چه سازم که سر شود«ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود»
عریان شود که فتنه و تکفیرکدلند«آری شود ولیک به خون جگر شود»
در غربتیم و آه پی آه میکشیم«باشد کز آن میانهکی کارگر شود»
شاهِ چراغ! جان مرا هم قبول کن...«آری بهُمن لطف شما خاک زر شود»
من شک نمیکنم که فقط مُردنی چنین«مقبول طبع مردم صاحبنظر شود»
ما اصلاً آمدیم بگوییم واجب است«سرها بر آستانهی او خاک در شود»
ای جان زخمخورده ما! مرهم توایمشیراز! شهر راز! شریک غم توایم
جانا! قسم به خون شهید و به داغ توسوگند میخوریم به شاهِ چراغ تو
مُردارِ فتنه مانده به هر کرکسی که هستباید تقاص پس بدهد هر کسی که هست
مرتضی حیدری آل کثیر شاعر عرب زبان و اهل خوزستان نیز درخصوص حادثه شاهچراغ سرودهای را خواند:
به رگبارِ ستم بستند، در باغِ حرم «دین» رابه خون خویش آغشتند چندین مرغ آمین را
بپا خیزید ای فریادها هنگام ماتم نیستبه بیرقها بدل سازید چادرهای خونین را
خبرها زرد ،باورها همه خاکستری ...پیداستکه باد از دور آورده ست این ایمان رنگین را
نخواهد کاشت، بذرِ فتنه دیگر خاک بیدار استوطن زنده ست، شب دیگر نگیرد جشن، تدفین را
دروغ و فتنه و تزویر...سمت کیستند اینها؟اجابت کردهاند اینگونه نجوا شیاطین را
اگر چه جاده بوران است، رقص شعلهای در ماستکه با هر گام، بر هم میزند این برف سنگین را
تبی ازنور میآید زمان خواهد گرفت آن راطنین سوره فتح است، شب خواهد شنید این را
ولیالله کلامی شاعرترک زبان نیز درخصوص ایران قدرتمند شعری خواند:
سلام ایران من ای کشور مظلوم قدرتمندتو را خوانم حرم از حق خود محروم قدرتمند
تو کانون تولایی دیار عشق و تقواییبه دل داری ولای چهارده معصوم قدرتمند
تو مردانه به میدانی و علی را اسوه میدانیتو حاکم بر دل احراری ای محکوم قدرتمند
گناهات چیست؟ جزء دلداگی بر عترت و قرآنزدندات صد محال ای قهرمان مصدوم قدرتمند
حفاظت از حرم واجب بود ایران حرم باشدچه خوش گفت آن شهید خادم مخدوم قدرتمند
قسم بر جام زهری که به روح الله نوشاندندکه پی برده بر اسرار امت مرحوم قدرتمند
نه ایران میشود سوریه و نه سید علی تسلیمندارد بیم موج آن ناجی مغموم قدرتمند
تو گفتیا رسول الله علی باشد ولی اللههمین آوای غیرت باشد مفهوم قدرتمند
دو نیرو از دو سو حامی بود بر رهبر ایرانحسین آن کشته زنده و حسن مسموم قدرتمند
خبر کن امپراتوری شرق و غرب عالم راکه سبقت دارد ایران از روم قدرتمند
کلامی این همه آوازها از شه بودبرخیز که مهدی میرسد آن قائم قیوم قدرتمند
در بخش دیگر برنامه حسین خزائی شاعر کرمانشاهی درخصوص اغتشاشات اخیر سرودهای را خواند که به قرار زیر است:
من از تو معترضتر هستم امّا اعتراض این نیستو با سوزاندنِ قرآن و شهر و بانک و ماشین نیست
من از تو معترضتر هستم امّا اعتراض منبیانش با چماق و سنگ و بطریهای بنزین نیست
سزای حافظ امنیت و ناموس این ملّتشعار بیشرف فحش ناموسی و توهین نیست
من از تو معترضتر هستم امّا خوب میدانمکه کام هیچکس جز دشمن از آشوب شیرین نیست
دلی پُر دارم از برخی سران سُست و میگویمفقط ارشاد مال مردم بدبختِ پایین نیست
فقط ارشاد را محدود در پوشش نباید کردگناهی بدتر از مسئولِ هم شکلِ سلاطین نیست
چرا خوابید مسئولین ارگانهای فرهنگیچرا نسل جوان درباره آینده خوشبین نیست
چرا خوابید! هشتکهای دشمن بوی خون دارندجهاد اکبری واجبتر از تنویر و تبیین نیست
من از تو سفرهام خالیتر و کوچکتر است امّابرای گریه کردن شانه بیگانه تسکین نیست
اگر ایراد در کار است، ایراد از مسلمانی ستمسلمان! کار ما ایراد دارد، مشکل از دین نیست
اگر دیدی عوض شد جای جلّاد و شهید امروزاگر چون قبلترها حرمت عمّامه سنگین نیست
اگر در زاهدان بعد از نماز جمعهها بَلواستاگر دیگر نشان از وحدت یاران دیرین نیست
اگر گیسو مهسا دستِ داعش شد کلاشینکفاگر مادر پدر روی سر آن طفل! آرتین نیست
اگر صحن حرم را قتلگاه زائرین کردنداگر دیگر کسی از ذبح خلق الله غمگین نیست
اگریک بی وطن مامور ما را زیر میگیرداگر اخبار داغِ شهر جز تشییع و تدفین نیست
تو که شمشیر از رو بستهای و در خیابانیتو که اَسبت برای قلع و قمع اجنبی زین نیست؟
مقصر هستی و باید تقاصش را بپردازیغلط کرده! کسی که گفته دستان تو خونین نیست
به دِه زَد دزد! در آن شب که ما درگیر هم بودیممی آید هرکس و ناکس به آن باغی که پرچین نیست
تو ضدّ انقلابی! معترض دلسوزِ ناراضی ستتو ضدّ انقلابی! معترض ضدّ قوانین نیست
صفِ مردم همیشه از صفِ دشمن سوا بودهمنافق! اسم این پاتخت تهران است، برلین نیست
سپس میلاد عرفان پور شعری را درباره «آرتین» بازمانده حادثهتروریستی شاهچراغ خواند:
آرتین! خوشآمدی! ما چشمانتظار بودیمبهتر شدهست دستت؟ ما بیقرار بودیم
یادت میآید آرتین؟ در آن حرم در آن شبمثل ستارههای دنبالهدار بودیم
آن شب قطاری از نور سوی بهشت میرفتما را تو خوب دیدی، در آن قطار بودیم
آرتین! بگو به خواهر، در جشن ازدواجشپای قرار هستیم، پای قرار بودیم
آرشام، در بهشت است اما هنوز با توهمبازیاست و همراه، ما ماندگار بودیم
ما را خدا صدا کرد رفتیم سمت دریا ما رود رود رفتیم ما آبشار بودیم
بر روی تخت وقتی از ما سؤال کردنددیدیم بغض کردی، ما آن کنار بودیم
آرتین! ببین برایت باران شدهست ایرانما نیز گریههای بیاختیار بودیم
آرتین! گلم! از امشب تو مرد خانه هستیمحکم بمان عزیزم! ما استوار بودیم
آرتین! برای ایران، سردار دیگری باشما عاشقانهکعمر با این دیار بودیم
بهتر شدهست دستت؟ بهتر شده ست حالت؟آرتین خوشآمدی، ماچشم انتظار بودیم
در ادامه علی محمد مودب غرل خود را درباره حوادث اخیر کشور خواند:
سخن چون از سر درد است باری دردسر داردخوشا مردی کزینسان دردسرها زیر سر دارد
تو ایران، مسجد شیراوژنان و رادمردانیبگو با این و آن نام تو را بردن خطر دارد
ز اشک مادرانت موجهای خون خروشیدندزن این خاک، عزم و هیبت از زینب مگر دارد
به اهواز تو دلگرم است کردستان زیبایتبلوچ وترک و لر سوی خراسانت سفر دارد
درخشد بر جهان تا هست خورشید خراسانت جهان را حضرت سیمرغ حُسنت زیر پر دارد
اگر دردی استا حرفی، شفای ابنسینا هستکه منت تا ابد بر خاور و بر باختر دارد
به درمان خود اندیشیم و در درمان خود کوشیم همانا نسخه فارابی و طوسی اثر دارد
تو را چون جان شیرین خاک میهن دوست میداریمکه هر خار و گلت در سرنوشت ما اثر دارد
نبیند کاخ دشمن، ذلت کوخ و کلوخت راکه از خاک تو جانهامان طپش دارد اگر دارد
دماوند من ای چادرنماز مادر میهن کجا کس میتواند چادر از دوش تو بردارد؟
رضا قاسمی نیز دو سروده خود را درخصوص رحلت حضرت معصومه(س) و حوادث اخیر کشور خواند که به شرح زیر است:
دلباختگان همیشه دلسوختهانداز مال جهان فقط غم اندوختهاند
لبخند، غریبهی دیار لب ماستبر قامت ما رخت عزا دوختهاند
کار خودشان است همان جانیهاآن تشنهلبان خون ایرانیها
آنان که به فکر انتقام افتادندهنگام شکست از سلیمانیها
این است بها گربهرقصانیهاآزادی بیدلیل زندانیها
آنان که به نام وحدت آزاد شدندکار خودشان است همان جانیها
تو شعرِ آمده از آسمان، تو بارانیکه مصرعی به زمین آمدی به مهمانی
کویر، قبل تو با مرگ و میر قافیه داشتسلام بر تو که این شعرِ مرده را جانی
بمان و گرد و غبار مدینه را بتکانتو سهمِ مردمِ ما از مزار پنهانی
ببخش ما را دست کویر، پاگیر استببخش قم را ای زائرِ خراسانی!
ببخش لهجه ما را سرِ تلاوتتانای استخاره خوب ای فصیحِ قرآنی!
تو جان بخواه، که مهمانی و حبیبِ خداکه پای هر نفست میدهیم قربانی
سپردهایم گدایان صدا به در نزنندنشستهایم درِ خانهات به دربانی
مراقبیم که گردی به چادرت نرسدبه تارِ معجرتان پودی از پریشانی
مراقبیم نگاهی به سمتتان ندوداگر چه چشمهی پاکیست، چشمِ ایرانی
سپردهایم به آتش مراقبت باشدشنیدهایم برای که روضه میخوانی!
در ادامه محمد مهدی خانمحمدی سروده خود را با عنوان هیاهو خواند:
به رغم شایعه سازی و قارقار کلاغاز اغتشاش خزان دورباد ساحت باغ
و خواستند که آتش زنند مزرعه رابه فکریونجه خویش ست این میانه الاغ
شب ست و در دل آشوب، کودکان شلوغمیان سنگ پرانی شکستهاند چراغ
مباد از بد ما اجنبی شود قاضیکه حکم ریختن خونمان شود ابلاغ
نشان مردم ما را اگر نمیدانیز کربلا حسین علی بگیر سراغ
من الغریب برای که نامه آوردند؟کبوتران شهید حریم شاهچراغ
در بخشی دیگر سیده فرشته حسینی شاعر جوان کشورمان سروده خود با مقدمهای خواند که به قرار زیر است:ای دل تو چگونه نشکنی با این داغ آتش زده است دست شب بر تن باغ
یک زخم دگر به زخم مان افزودندبا این خبری که آمد از شاهچراغ
غم است و هرچه بگویم از این حدیث کم است نگو دروغ که راوی کبوتر حرم است
به بال خونی گلدسته حرم بنگر از این شهادت صادق چه شاهدی بهتر
شکسته آینه کاری عزا گرفته حرم به دوش پیکر زوار را گرفته حرم
اگر چه مصحف جانها ورق ورق شده است ولی زیارت زائر قبول حق شده است
کجاست آنکه تسلی دهد دل ما را که غم گرفته دل احمد ابن موسی را
یه این شکسته دلی ای شکسته دل تو مسازتفألی بزن اینک به خواجه شیراز
تفألی زدم و گریه کرد دیوان گفتشکسته سینه حافظ ز داغ ایران گفت
«ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است »
چه کردهاند که امروز ما پر از درد است چه کرده اند که رخسار لالهها زرد است
در این زمانه سفله دگر دلی خوش نیست و کام سعدی شیرین سخت پر از تلخی است
دلا خموش دلا خون بخور در این غوغا که گفته سعدی شیراز شرح این غم را
«دل شکسته که مرهم نهد دگر بارش یتیم خسته که از پای برکند خارش »
حریم دوست همیشه محل احرام است گلوله خورده ببین کودکی که بی نام است
گلوله خورده خدایا سرور و سبزی باغ گرفته شاه خراسان عزای شاهچراغ
و خادمی که از این داغ شعله ور شده بود شهید بود و در آن دم شهیدتر شده بود
گلوله خورده در این بین نخبه ایران آهای نخبه پرستان کجاست غیرت تان
گلوله خورده زن مهربان آبادی بگو به مدعی زندگی زن آزادی
گلوله میزند و سینه منفجر شده است دوباره درد در این خطه منتشر شده است
مباد مرثیه ما را اسیر غم سازدحماسه شهدا را مباد کم سازد
و روی سرخ شقایق مباد زرد شودو خون گرم شهیدان مباد سرد شود
به دشمنان قسم خورده حرف ما این است که ضرب سیلی مردم مهیب و سنگین است
برای دزدی از این سرزمین تلاش نکن در این قبیله دگر فکر اغتشاش نکن
مجتبی خورسندی شاعر جوان کشورمان دوغزل برای حضرت معصومه (س) و حادثه تروریستی شیراز خواند:
غزلی برای حضرت معصومه سلاماللهعلیها؛
بیدل
گنبدت تا که به خورشید کمی مایل شدکار تشخیص برای شعرا مشکل شد
زشت و زیبا و بد و خوب ندارد، وقتی«اُدخُلوها بِسَلامٍ» همه را شامل شد
با دل خالی و با دست پر از صحن تو رفتهرکه با دست تهی و دل پر داخل شد
چه منافات قشنگیست که صاحبخانهبیشتر شد کرمش هرچه گدا کاهل شد
از دم «حجره پروین» تو برخاسته استهرکسی محتشم و مفتقر و مقبل شد
رتبهها پیش تو تعریف جدیدی دارندشاه تا زائر درگاه تو شد، سائل شد
غبطهها خورده بهشت و حرم و عرش خدابه زمینی که در اطراف حرم منزل شد
با دل آمد به حرم شاعر دلداده، ولیدر مضامین تو جاماند دلش، بیدل شد
برای وطن
برای خاک، برای شرف، برای وطنبرای خون شهیدی که ریخت پای وطن
برای عزّت ایران، برای ایرانیکه خطّوخال نیفتد به جایجای وطن
برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کردبرای آن همه جانی که شد فدای وطن
برای «گریه هرروز مادران شهید»برای «حسرت بابا» بچههای وطن
برای «فرّخی» و«عشقی» و«نسیم شمال»برای هرکه دلش میتپد برای وطن
برای هرکه وطن را رها نکرد و نرفتکه گردوخاک نگیرد پر قبای وطن
برای جمله «حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان»چه بیشازاین بنویسیم در ثنا وطن؟
برای این که بدانیم اوج خوشبختیستکه میشود ریههامان پر از هوای وطن
برای رقص جنون در میان آتشوخونبرای رد شدن از خویش در اِزای وطن
برای این که اگر خسته شد، زمین نخوردکه شانههای من و ما شود عصای وطن
برای شاهرگ زیر تیغ رفته مااگر که خون بشود ضامن بقای وطن
برای این که اگر تنبهتن کفن بشویممباد بر تن ما جامه عزای وطن
برای آن که میآید به یاری من و ماکه فتح قاف شود ختم ماجرای وطن...
پایان پیام/